آواز روح
عشوه گر

شیرین لبی شیرین تبار

مست و می آلود و خمار

مهپاره ای بی بند و بار

با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول

هم برده از دل ها قرار


مجموع مهرویان کنار

تو یار بی همتا کنار


زلفت چو افشان می کنی

ما را پریشان می کنی

آخر من از گیسوی تو

 خود را بیاویزم به دار


یاران هوار

مردم هوار

از دست این بی بند و بار

از دست این دیوانه یار

از کف بدادم اعتبار

می میزنم می میزنم

جام پیا پی می زنم

هی میزنم هی میزنم

بی اختیار...


کندوی کامت را بیار

بر کام بیمارم گزار

تا جان فزاید کام تو

بر جان این دل خسته ی بی اعتبار


پی نوشت: روحم عشق می خواد. نه عشق کسی، عشق خودم را
¤ نوشته شده در دوشنبه 3 تير 1387 و ساعت 03:07 توسط حمید ارسال نظر

نظرات نوشته
نظر
ارسال شده توسط ناشناس در روز دوشنبه 3 تير 1387 در ساعت 13:05 (سايت - ايميل)
" مست مستم یا برای روز مرگ "


مست مستم ساقیا نا خورده مستم ساقیا

پای خم بشکسته دستم ساقیا


مست مستم مست مستم مست مست


پایکوبی میکنم در جسم و جان دیگری

پای خود را میگذارم در جهان دیگری

ساقیا از خود گسستم ساقیا


مست مستم مست مستم مست مست


بارها من گفته بودم ترک جام و می کنم

گفته بودم ترک می اما نگفتم کی کنم

توبه هایم را شکستم ساقیا


مست مستم مست مستم مست مست


مطربا در نی بزن ساز ملک ری بزن

همچو من پیمانه ای در می بزن

مست از روز الستم ساقیا


مست مستم مست مستم مست مست


لينك ثابت

نظر
ارسال شده توسط کميسر در روز دوشنبه 3 تير 1387 در ساعت 16:57 (سايت - ايميل)
سلام حميد جان. اين پی نوشت آخری حکايت اين روزهای منه. ممنون بابت اين نوشته.
منم آپم. فکر می کنم اين آخرين ارسالم باشه. می بينمت.
لينك ثابت


©2006 - Powered by AftaBlog.com