آواز روح
می تراود مهتاب

"نازك آراي تن ساق گلي"،
كه به جانش كِشتم
و به جان دادمش آب،
اي دريغا به برم مي شكند.



دستها مي سايم،

تا دري بگشايم.
بر عبث مي پايم،
كه به در كس آيد.
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند.
¤ نوشته شده در جمعه 14 فروردين 1388 و ساعت 07:24 توسط حمید ارسال نظر

نظرات نوشته
نظر
ارسال شده توسط زیبا در روز جمعه 14 فروردين 1388 در ساعت 09:45 (سايت - ايميل)
لينك ثابت


©2006 - Powered by AftaBlog.com